راه اندازی نمودی کارگاه عاشقی را
تا بیاموزی برایم رسم و راه عاشقی را
دانش آموزت شدم تا جا دهی در مغز ـ مغزم
حسِّ خوب و پاک و شیرین ِگناه عاشقی را
از پیامدهای آن میدانم، امّا دوست دارم
تا کنم تکرار و تکرار اشتباه عاشقی را
عشق ورزم با تو آن اندازه تا آخر برآرم
از دلِ این عاشقی یکروز آه عاشقی را
تا به شام عمر خود خواهم تنفّس کرد، لیلا!
آن هوای تازه و عطرِ پگاه عاشقی را
