تعبیر خوابهای پریشان من...
لیلا! روال زنده گی ام را به هم زدی
یک سرنوشت تازه برایم رقم زدی
بگریستم، به خنده شدم، نوغزل شدم
باران شدی، شگُفتی و از عشق دم زدی
زنگم زدی و با نََفَسِ گرمِ گرمِ خود
آتش به میز و صندلی و دفترم زدی
یک شهرِ زیروروشده ام، تا که آمدی
پسکوچه های تنگِ دلم را قدم زدی
تعبیر خوابهای پریشانِ من شدی
گشتی سروده یی و سر از این قلم زدی
